Friday, April 21, 2006

پر از تهی

کمی از ناشناسی که هنوز نمی شناسمش مرحوم پرویز شاپور
چرا او چنین آورده نمیدانم استفاده از افعال مثبت و منفی در هم شاید نوعی سبک است اما جالب

قلب پرنده محبوس لبریز از عشق آسمان است
آدم ساده لوح در بازار آهنگرها از سکوت تقاضای پناهندگی می کند
دوست داشتن را بیشتر از دوست داشتن دوست دارم
گوشم آنچنان سنگین شده است که حاصل جمع فریادها را سکوت می شنوم
عاشق مسافری هستم که در جاده مارپیچ هم به راه راست هدایت می شود
سکوت ساکن گورستان است
آتش در آستانه در خروجی زندگی خاکستر را در آغوش می گیرد
به حال چشمی اشک می ریزم که نگاهی در روبرو ندارد
عاشق باغبانی هستم که هنگام سیراب کردن گلها تشنگی خود را فراموش می کند
عمر کفاف نداد جسم و روحم را با هم آشتی دهم
برای اینکه زحمت به دوش کشیدن جسدم را به کسی ندهم در گورستان خودکشی می کنم
قلبم برای شنیدن ضربان قلبت سکوت می کند
باقیمانده عمرم از خودکشی نافرجام جان سالم به در برد
به حال موجودی اشک میریزم که می خواهد با زنگ ساعت از خواب غفلت بیدار شود
عمر هزار پا کفاف بستن بند کفشهایش را نمی دهد
با سکوت سرگرم گفتگوی یکطرفه هستم



______________________________________________________________
نمیدانم از کیست

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گرهم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هرلحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیری است که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هرچند که تا منزل تو فاصله ای نیست
_______________________________________________________________
گرد و غبار زندگی را از روی لباس عمر می تکانم
آیا حافظ شیرازی در تمام زندگیش توانسته به رندی من بر اسب زندگی چهار نعل بتازد
هویت گمشده ای که دیگر پیدا نخواهد شد
به حال خودش رها شده در آسمان بی نهایت کهکشان وسیعتر از کائنات پیش میرود
مسیر مشخصی ندارد
همه جا در انزواست

گر آمدنم به خود بدی نامدمی
ورنیز شدن بمن بدی کی شدمی
به زان نبدی که اندر این دیر خراب
نه آمدمی نه شدمی نه بدمی

خیّام

7 Comments:

Anonymous سیدعباس سیدمحمدی said...

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم. لطفا:
http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-105.aspx
قربانت. با احترام.

April 22, 2006 5:39 AM  
Anonymous سيدعلی گدا said...

باز امشب در سرم افتاده یاد خانه ام
یاد ایران کرده پر، هر گوشه ی کاشانه ام

یاد میگون و فشم، مستم کند در این دیار
چهره ام را تر کند این گریه ی مستانه ام

من همان گنجور پر آوازه ام کز بخت بد
کرده ام گم در جهان، آن گوهر یکدانه ام

یار میپرسد ز من، این گریه ها از بهر چیست
عاجزم از پاسخش، پیوسته لرزد چانه ام

آفرین بر غم، که یکدم از دلم بیرون نرفت
مرحبا بر با وفا همخانه ی جانانه ام

بار اندوه جدایی از وطن، پشتم شکست
چون توان بردن آنرا ندارد شانه ام

این مکان زیبا و دلباز است لیکن روح من
میزند پر، در هوای خانه ی ویرانه ام

زندگی افسانه ی تلخی است ای یاران ولی
باز باید ساخت با این تلخی افسانه ام

گاه پندارم فراموشم شود آن خانه، لیک
باز می بینم به سر افتاده یاد خانه ام

شعر از ناصر انقطاع

April 23, 2006 4:02 AM  
Anonymous Anonymous said...

سلام
نميدونم توي اين دوره زمونه از دست كي گله ا ي نداريم ! و البته خدا ميدونه چقدر ازمون گله دارن....
شاد و موفق باشيد

فيقولي...

April 23, 2006 4:52 AM  
Anonymous بهار نارنج said...

سلام . كمي آشفته است اين متن ولي همين كه تلخي قبلي ها را ندارد خدا را شكر

April 24, 2006 3:32 AM  
Anonymous ... said...

...

April 25, 2006 3:39 PM  
Blogger pardis said...

salam
kojaye to??!!!
man parvize shapur ro ba khundane ketabaye ke dar morede furugh neveshte budan shenakhtam
haunz in do ta shakhsiat baram ghabele hazm nist
khubi?

April 26, 2006 9:01 PM  
Anonymous سیدعباس سیدمحمدی said...

بسم الله الرحمن الرحیم
آقای آریا

سلام علیکم

البته من و آقای منتظری از شما سوالی نکردیم که شما جوابی بدهی

سوالی کردیم؟

به هر حال من به قسمتی که می فرمایید به من و آقای منتظری جواب داده ای می روم و مطالعه می کنم
و سپس احیاناً می گویم با مقداری از جواب و سخن شما موافقم یا مخالفم یا بی نظرم


شما فرموده ای:

دست بردارید از این سفسطه بازیها

فراتر از اینها بیاندیشید
نگاه کنید در این کامنتدانی چه کرده اند



توجه کنید
واکنش شما به درخواست من از یکی از بزرگان و مشاهیر علما برای این که به جناب عالی جواب بدهد، و جواب مودبانه و دقیق آقای منتظری به انتقادهای شما، چیست؟

می گوئی سفسطه بازی

اگر می گفتم این فرد انتقاد کندده اصلاً عددی نیست خوب بود؟
اگر منتظری می گفت این آقا اصلاً در حد جواب دادن نیست خوب بود؟
این جوری دوست داری؟

انتقاد شما در کامنت وبلاگ آقای انا من الحیدریون واقعاً سنگین و سهمگین بود
به نظر من که سنگین و سهمگین بود

در مقابل یک انتقاد و سوال سنگین چه باید کرد؟
یکی مثل آقای انا من الحیدریون خودش است و خودش
خودش می پرسد و جواب می دهد
و احیاناً طفره ی می رود

من وقتی ببینم خودم نمی توانم محکم و مسلط به یک انتقاد جواب دهم می روم با چند نفر تلفنی یا حضوری یا ایمیلی یا نامه ی صحبت می کنم

کار من بد است؟

آیا اگر انتقاد شما سنگین بود، جواب منتظری شل و ول و آبکی است؟
آیا شجاعت نداری؟
انصاف نداری؟
ماها دنبال چی هستیم؟

در ضمن
شما چه کار داری به کامنتهای وبلاگ من
مگر من به کامنت وبلاگ شما کار دارم؟
هزار تا کامنت در وبلاگت باشد
موافق
مخالف
ممتنع
فحش
قربان صدقه
کامنت محل نظر دادن است

من مناظره به راه نینداختم

من متن گفت و گوی دو نفر را عیناً به یک نفر اطلاع دادم
آیا در سخنان شما دخل و تصرف کردم؟
از فردی خواستم جواب آقای آریا را بدهد

جواب، در برابر سوال و انتقاد، نه که به معنای تودهنی و این چیزها

مناظره در واقع بین شما و انا من الحیدریون بوده

من مناظره نکردم
منتظری هم مناظره نکرده
منتظری، پس از درخواست من، نظرش را درباره مناظره ی شما دو نفر گفته



بابا یک کم متواضع باش
حسینعلی منتظری به جناب عالی جواب داده
حالا بگو جوابش غلط است
ناقص است
فلان است
هرچی
ولی این قدر خودت را والا ندان که بگویی "فایل را می توانید از فلان جا دریافت کنید"

چی بگم والا

با احترام

April 28, 2006 1:24 AM  

Post a Comment

<< Home

Free Site Counters
sokoot night