Friday, April 28, 2006

خشونت&آمریکا

خشونت مذهب حکومت آمریکاست

این عنوان نوشته ایست از اوشو راجنیش عارف هندو
وی در یازده دسامبر سال 1931 در ناحیه کوچودا در مادهاپرادش هند بدنیا آمد
در بیست و یک سالگی تحصیلات دانشگاهی اش را بپایان رساند و بمدت چند سال در دانشگاه جلال پور فلسفه تدریس کرد
وی به سراسر هند سفر کرد و با رهبران ادیان رسمی در ملاعام به مناظره پرداخت
او می گوید انسان جدید زیر بار سنگین سنتهای کهنه گذشته و بی قراریهای زندگی روزگار نو نفس نفس می زند
او می گوید من آغاز آگاهی دینی بدیعی هستم.لطف کنید و مرا با گذشته گره نزنید- گذشته حتی ارزش یادآوری را هم ندارد
گفتگوهای او با مریدان و سالکان ساسر دنیا در بیش از ششصد مجلد چاپ و منشر شده است و نیز به بیش از سی زبان ترجمه شده است
اوشو در نوزده ژانویه سال 1990 کالبد خویش را ترک گفت
متن زیر یکی از مقاله های بسیار جالب این شخصیت در مورد آمریکاست و پیش بینی درباره وضع موجود
این متن بهمن هزار و سیصدو هشتادو سه در ماهنامه روانشناسی جامعه چاپ شد

ریشه های خشونت آمریکائی
چرا ایالات متحده آمریکا-کشوری که به عنوان سرزمین آزادی به خود می بالد-چنین مکان خشنی است؟ آیا بین خشونت در آمریکا و آنچه آزادی نامیده می شود ارتباطی وجود دارد؟
خشونت در آمریکا ریشه های عمیقی دارد.در تمام دنیا تنها قاره ای است که حکومتش به دست خارجیهاست
سرخپوستان بومی که این قاره متعلق به آنهاست تقریبا از بین رفته اند و باید گفت کسانی که فکر می کنند آمریکائی هستند هیچ یک آمریکائی نیستند. همه آنها از کشورهای دیگر آمده اند آنها به کشوری فقیر هجوم آورده اند و به بومیان فقیر و بیگناه آن سرزمین تجاوز کردند.ریشه خشونت آنجاست. کل جامعه پیوندی از خشونت است.آنجا سیاه پوستان افرادی محروم و رنج کشیده اند هزاران انسان بی سرپناه در خیابانها به سر می برند.توقع دارید آنها چه کنند؟ آنها هر جنایتی می کنند زیرا چیزی برای از دست دادن ندارند و آمریکا در تمام دنیا وانمود می کند هرگاه مشکلی بوجود آید برای کمک عازم می شود.شما نمی توانید حتی به مردم خودتان کمک کنید!25 درصد از آمریکائیها ی مستعد کار بیکارند و آمریکا قصد دارد به اتیوپی کمک کند

آمریکا بالاتر ازهمه
در حقیقت آمریکا یکی از بزرگترین قدرتهای مخرب در دنیاست. تمام سیستم دولت تنها با یک هدف کار می کند پیروزی در جنگ جهانی سوم.اما آنها کاملا احمق اند زیرا هیچ کس نمی تواند در جنگ جهانی سوم پیروز شود.اختلاف شاید حداکثر در ده دقیقه باشد. هرکس اول حمله کند جناح دیگر در طول ده دقیقه عقب نشینی خواهد کرد. هردو جناح مجهزند به سلاح هسته ای بنابراین مهم نیست که چه کسی شکست می خورد و چه کسی پیروز می شود.این جنگ خودکشی محض است و هر دو طرف نابود خواهند شد و با آنها تمام زندگی بر روی کره زمین نیز نابود خواهد شد اگر رهبران بزرگ-سیاسی,مذهبی و دیگران-مصمم باشند که جنگ جهانی سوم را به پا کنند اگر تمام تلاشهای علمی و ارتشی فقط به یک نقطه هدف گیری شود چه کسی مسئولیت کل دنیا را بر عهده خواهد گرفت؟هیچ ربطی به آنها ندارد. دولت آمریکا کاملا خشن است.کل ساختار اجتماع پرخاشجویانه و خشن است. افرادی بسیار ثروتمند و افرادی بسیار فقیرند. فاصله بزرگی بین ثروت و فقر وجود دارد. طبیعتا انسان فقیر خشن می شود.او عصبی است. کشیش ها و اسقف ها به فقرا آموزش می دهند تا قانع و راضی باشند اما فکر می کنید تا کی می توان آنها را قانع و راضی نگه داشت؟

خشونت مذهب آمریکاست
در تمام دنیا آمریکا مورد تنفر و محکوم به مرگ است حتی کشورهائی که از کمک آمریکا برخوردارند نیز با آمریکا موافق نیستند. می دانم در هند حتی یک نفر را هم پیدا نمی کنید که با آمریکا موافق باشد و آمریکا کمک می کند هر زمان که به مدت چندین سال قحطی سیل و یا خشکسالی باشد و بر اثر آن مردم بمیرند او همیشه آماده کمک کردن است.اما کمک آمریکا برایش همدردی و موافقتی به وجود نمی آورد.این عمل در مقایسه تخطی و تخلف محسوب می شود زیرا آنها خوب می دانند با فقرای خودشان چه می کنند! چرا آمریکا به دیگرا کمک می کند در حالیکه برای محرومان خود هیچ کاری انجام نمی دهد؟ کمک آنها به اتیوپی هند و یا هر جای دیگری که فقر و بیماری وجود دارد همدردی نیست تلاشی است برای به وجود آوردن منطقه ای برای ارتش و سلاح های هسته ای شان.تمام آن کشورها نیز بخوبی می فهمند که این صرفا یک تجارت است
نه کمک.در تمام دنیا آمریکا محکوم به مرگ ترین کشور است و هیچ دوستی در هیچ کجا ندارد تنها به این دلیل ساده که مخرب ترین قدرت روز است.وقتی کل سیستم دولتی انرژی مردم و هوش و زکاوت دانشمندان تنها به یک سو-انهدام- حرکت کند چگونه می توانند از خشونت بری باشند؟ زمانی که هم بر مسند قدرت هستید و هم بزرگترین قدرت دنیا دیگر نمی توانید انسان با فکر و ملاحظه ای باشید. بنابراین پدیده ای ساده و آسان نیست بسیار پیچیده است. خشونت جنبه های بسیاری دارد. در آمریکا بیش از هر جای دیگر تجاوز جنسی صورت می گیرد. عجیب است در کشوری ثروتمند و تحصیلکرده چرا باید تا این اندازه تجاوز جنسی وجود داشته باشد؟ علت این است که کشیش ها همچنان حرفهای احمقانه به خورد مردم می دهند. آنها درباره تک همسری می گویند و به گفته آنها اگر ازدواج نکنید داشتن هر گونه روابط جنسی گناه است

جامعه ای بر پایه خشونت
کل جامعه از پایه اشتباه است چرا که بر اساس خشونت بنا شده است. بیست درصد از روسای جمهور آمریکا به قتل رسیده اند.گزارشها چنین نشان می دهند!در هیچ کشور دیگری تاکنون چنین اتفاقی رخ نداده است. یکباره ممکن است شخصی به قتل برسد اما نه بیست درصد از روسای جمهور و اگر رئیس جمهور تا این حد ناامن است –به یا داشته باش رئیس جمهور آمریکا ایمن ترین فرد در دنیا است- اگر احتمال کشته شدن ایمن ترین فرد دنیا به دست مردم خودش وجود داشته باشد دیگر چه کسی می تواند نجات یابد؟ هر لحظه خشونت


پ/ن
این نوع خشونت در مورد حکومت امروز ایران نیز صدق می کند
در هر صورت پرزدینت و دولت آمریکا امروز یکی از محبوبترینها در میان مردم ایران هستند آینده را نمی دانم

10 Comments:

Anonymous Rokgoo said...

به اين متن در بلاگ نيوز لينک داده شد.

April 28, 2006 9:31 AM  
Anonymous سیدعباس سیدمحمدی said...

بسم الله الرحمن الرحیم. آقای آریا. سلام علیکم. جواب شما را خواندم. متشکرم از جوابتان.

«درود بر ایران و ایرانیان راستین»؟ آیا اگر شما در افغانستان بودی می گفتی «درود بر افغانستان و افغانی های راستین»؟ اگر در آنگولا بودی می گفتی «درود بر آنگولا و آنگولائی های راستین»؟ در ضمن، «ایرانیان راستین» کیستند؟ شما هستی و بهرام مشیری است؟

شما مختاری به دلیل حس عدم امنتیت از گفت و گو و ادامه ی گفت و گو خودداری کنی. با من. با هر کس دیگر. ولی البته خودداری کردن از گفت و گو، به این معنا نیست که اگر گفت و گو کنی حتماً در صحبت پیروز می شوی. همان طور که در جواب آقای منتظری به انتقادهای شما، کسی ادعایی نکرده. بله. من سخن گفتن خود را دلیل بر حقانیت خود نمی دانم. اصلاً. ولی شما هم سخن نگفتنت نه به این معناست که اگر سخن بگوئی حامل حقانیت خواهی بود.

من مطلقاً اصراری به مناظره با شما ندارم. کجا پیشنهاد مناظره دادم. اصلاً شما کی هستی؟ اسمت چیست؟ چند سالت است؟ کجا هستی؟ چه کاره هستی؟ من، گفت و گوی شما و انا من الحیدریون («انا من الحیدریون»؟) را تصادفاً دیدم. متنش را ذخیره کردم. قصد داشتم خودم درباره اش فکر و مطالعه کنم. و از افراد هم سؤال کنم که نظرشان درباره ی انتقاد شما چیست. همین. من نقشم در همین حد بوده. اگر هم به شما اطلاع دادم که مقاله ام را ببینی، قصدم جدال یا مناظره یا ناراحت کردن شما نبوده. قصدم خبر دادن به شما بود. به خود آقای انا من الحیدریون هم «خبر دادم». ایشان که اصلاً اعتنا نکرد.

فرمایش شما: « در تمامیه ادیان دیگر بخصوص بودائیان و زرتشتیان این موضوع را بسیار زیباتر بیان کرده اند و دیگر کلامی از مرگ و کشتار و شکنجه به میان نیاورده اند(ضمنا بنده به هیچ دین و مذهبی وابستگی ندارم)» خب این فرمایش شماست. ظاهراً شما حتا در اسلام هم کارشناس نیستی، حالا لطفاً توقع نداشته باشید بنده شما را کارشناس تمامیه ی ادیان عالم (از جمله دین غیر الاهی بودائی و دین احتمالاً غیر الاهی زرتشتی) بدانم.

فرمایش شما: « ایشان می گویند دستور به جنگ بنا بر اضطرار است می خواستم بدانم بنا بر کدام سند تاریخی چنین می گویند حمله مسلمانان به ایران و روم از نمونه های بسیار بزرگ تجاوز در اسلام است » اولاً بزرگترین سند خود قرآن است. شما طبق قرآن مطالبی فرموده بودی. منتظری هم طبق قرآن مطالبی گفت. اگر بعضی افراد گرامی رزومه ی تک تک همجنسبازهای تهران دستشان است، خب منتظری هم تا حدی به آیات قرآن وارد است. واردیتش هم طبق کینه توزی نیست. ثانیاً حمله ی مسلمانان به ایران ظاهراً در ابتدا دفاعی بوده. طبق تاریخ. ایران قصد له کردن آنها را داشته. طبق نص نهج البلاغه، اگر آن قسمت نهج البلاغه درست و معتبر باشد، عمر به علی گفته که «از حمله ی سپاه فارس هراس داریم». ایران نمی دانسته عاقبت جنگ چه می شود. ثالثاً جنگ مسلمانان و ایران نه از جانب مسلمانان «کاملا» قابل دفاع است و نه از جانب ایران. در رأس مسلمانان ابوبکر بوده و عمر بوده. ابوبکر و اعمر از دید شیعیان افرادی عادی بوده اند. رابعاً مقدار زیادی از تجاوزها و تغییر دین با زور و قتل عامها که شماها می فرمائید غیر مستند و خلاف واقع است.

درباره ی بنی قریظه بنده اطلاعات موثق ندارم. احتمالاً شما هم نداری. ولی «گمان می کنی داری». به هر حال، طبق مسلمانان، محمد رسول و نبی خدا بوده. و تمام کارهایش طبق امر خدا بوده. اگر عقلاً و نقلاً ثابت شود کاری خلاف است، قطعاً محمد و ائمه آن کار را انجام نداده اند.

فرمایش شما: « خوب توجه کنید در آیه فوق به نهایت قساوت قلب و خشونت در اسلام پی می برید » اگر به این مطلب هم من یا منتظری یا فرد دیگر جواب دهد، می گوئید «سفسطه» است. من طفل نیستم که مرعوب حرفهای رنگ و لعابی جناب عالی و بهرام مشیری شوم. اسلام شناس بزرگ معاصر که حسین درخشان باشد و نهج البلاغه شناس بزرگ معاصر که بهرام مشیری باشد و مفسر قرآن که جناب عالی باشی، دنیا بهتر از این نمی شود.

اسلام جلوی علم پزشکی را نگرفته. اگر من دست شما را وحشیانه قطع کنم، مجازات من چیست؟ اگر زندانم کنند، ممکن است بفرمایند با زندان چه حل می شود. اگر قصاص کنند و دستم را قطع کنند، ظاهراً قطع دست من که مجازات است از قطع دست شما که جنایت و ظلم بوده در چشم منتقدان پررنگتر و بدتر جلوه می کند. اسلام می گوید: 1) عفو؛ 2) دیه؛ 3) قصاص. شماها فقط «قصاص» را می بینید.

فرمایش شما: « درست تصور کنید شخصیت محمد را در حال قطع دست و پای یهودیان بنی قریظه » ظاهراً مایلید من چیزی را که نبوده تصور کنم. ابتدا ثابت کن، سپس مرا به تصور حادثه دعوت کن.

شما علی را ناجی و منجی ندان. همجنسبازهای تهران را ناجی بدان. قربان صدقه ی شان برو. قربان صدقه ی قاتلها برو. برایشان شعر بسرا. داستان بگو.

علی سادیست نبوده. ولی من با توجه به مقالات و کامنتهای بعضی افراد گرامی، تشخیص می دهم نیاز دارند به روان پزشک مراجعه کنند. نیاز به روان پزشک ننگ نیست. من خودم چند بار رفته ام. به دلیلهای مختلف.

در قرآن ترجمه ی خرمشاهی و محمد صادقی تهرانی یصلبوا و صلبوه را «اعدام کردن» / «دار زدن» ترجمه کرده اند. نمی دانم.

آقای منتظری خوب و محکم به شما جواب داده است. شما نمی خواهی بپذیری. الان هم دوباره همانها را که در کامنت انا من الحیدریون نوشته ای تکرار می کنی.

فرمایش شما: «(لطفا از آیات پر از مهر و محبت صحبتی به میان نیاورید زیرا محبت را در همین چند آیه شناختیم)» توجه کنید که قرآن، و اسلام، یک کل و یک سیستم است. شما یک آیه را می گیری و علم می کنی. حتا علم روان شناسی هم وجود قانون و دادگستری و پلیس را به طور مطلق نفی نمی کند. شما چه گونه گمان می کنی ممکن است در کتابی که قرار است انسان ساز و اجتماع ساز باشد، فقط از گل و بلبل سخن بگوید؟ فردی درباره ی زندگی خانوادگی گفته بود: «عشق و حقوق زیر یک سقف.» قاعدتاً کل جامعه هم باید هم توجه به محبت کند و هم توجه به دفاع و هم توجه به ظلم ظالمان و مسائل مختلف.

نمی دانستم قربان صدقه ی دزدها هم می روی.

من مقاله ای نوشتم به نام «مجازاتها در اسلام» http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-74.aspx نمی دانم احیاناً دیده ای یا نه. آقای منتظری و چند نفر دیگر جواب دادند. جواب یکی از آقایان این بود:


بسم اللهالرحمنالرحيم
سلامعليكم
جواب : اسلام دينآسمانى و برنامه كامل و زيباىزندگى است، ولى زيبا بودن آنوقتى است كه به طور كامل تطبيق و پياده شود، يعنى: اقتصاد اسلام، يا سياست اسلام آن وقت زيبائى آن هويدا مى شود كهكل برنامه هاىاسلام در تمامى زمينه هاى زندگىمو به مو اجرا گردد، همچنين است قانون جزاء و حدوداسلامى كه تطبيق آن در ضمن مجموع برنامه ها زيبا است، و اما تطبيقكامل آن بهتنهائى در صورتى كه ديگر برنامه هاىاسلامى كاملاً تطبيق نشده است زيبائى آن را درمعرض تشويه و مورد سؤال قرار مى دهد، لذا قرآن مجيد ـ در سوره نساء، آيه: 150ـافرادى كه تبعيض را در ايمان به كتاب خدا روامى دارند سخت تهديد نموده و آنان راكافر واقعىمعرفى فرموده است، و بر همين جهت است كه مى بينيم بعضى از مراجعتقليدمانند مرحوم آيت الله العظمى شيرازى مىفرمايند: دو شرط براى تطبيق قانون جزاء وحدوداسلامى در بين جامعه وجود دارد: 1. كل اسلام در جامعه تطبيق شده باشد.2. عوامل فساد كه عبارت از فقر و جهل است در بينجامعه وجود نداشته باشد.
22/ ذي القعدة الحرام/1426هـ


شما گمان می کنی با تأکید بر این که «قرآن در فلان آیه صراحتاً گفته ...» من مرعوب می شوم؟ گمان می کنی من حرف شما را حجت می دانم؟ حرف بهرام مشیری را حجت می دانم؟ دست و پایم را گم می کنم؟ صراحتاً و غیر صراحتاً شما، قاعدتاً باید با نظر افراد عالمتر از جناب عالی محک بخورد. وقتی جناب عالی سخنان حسینعلی منتظری را سفسطه و الکی و آبکی می دانی، و تازه آنها عالم این موضوعات هستند، خیال می کنی آنها با تأکید جناب عالی بر «صراحتاً گفته» می گویند: به به! آقای آریا! متشکریم که چشم و گوشمان را باز کردی! ممنونیم که جناب عالی که مراحل مختلف علوم قرآنی را پله پله طی کردی و مجتهد هم هستی، ما را از علم خود سیراب کردی!

شما در جوابت به بنده، مطالب سابقت را تکرار کرده ای.

شما با گوته محشور شوید ان شاء الله. محمد اکثر زنانش پیر بوده اند. بیوه بوده اند.

پدوفیلی! اوکی! سوادت زیاد است؟ ها؟ طبیعی بودن و نبودن رفتارهای جنسی (و غیر جنسی) در جوامع مختلف ممکن است فرق کند. من عیناً در درسنامه ی روانپزشکی (؟) خواندم پوشیدن لباس مردانه برای زنان غیر طبیعی و انحراف است «ولی در آمریکا انحراف نیست». در زمان محمد ازدواج با مردان مسن با دختران کم سن مذموم نبوده. الان هم شرعاً مذموم نیست. عقلاً هم بستگی به دو طرف دارد. بهرام بیضائی از مژده شمسائی سی سال بزرگتر است. محمد با عایشه ازدواج کرده بوده. ای بی انصاف. ای تحریف کننده ی تاریخ. ای تحریف کننده ی حقایق. ای برده ی وبسایت افشا. ای اسیر تاریخ ایران باستان. ای جوینده ی باطل. چرا اسفند برای همجنسبازها و سارقها و قاتلها دود می کنی، ولی ارتباط جنسی یک مرد با همسر شرعی و قانونی و رسمی اش را «تجاوز» می نامی؟ چرا؟ چرا؟ در کدام قاموس و فرهنگ و عُرف به ارتباط جنسی مشروع و قانونی می گویند «تجاوز»؟ تو سادیست نیستی حاج آقا؟ محمد سادیست بوده؟ محمد پدوفیل بوده؟ محمد اکثر عمرش با یک هسمر زندگی کرد که از او سنش بیشتر بود. آیا در جوانی زاهد بود و در پیری هوسباز شد؟ این قصه هایی که می گویند فلان آخوند فلان دختر را صیغه کرد و فلان و بهمان، خود این داستانها سادیستی نیست؟ مازوخیستی نیست؟ عارفانه است؟ ای مرد! تو چی داری؟ علم داری؟ اخلاق داری؟ وفا داری؟ صفا داری؟ صداقت داری؟ انصاف داری؟ شجاعت داری؟ چی داری که من امام رضا را ول کنم و بیایم سراغ تو؟ چی داری؟ واقعاً خودت بنشین حساب کتب کن. دو دو تا چهار تا کن. سر و تع علم و معرفت و فضائلت می شود چی؟ ارتباطت با خدایی که جهان به این عظمت را آفریده، انسان به این شگکفتی را آفریده، چیست؟ حتا خود عقل انسان به وجوب وجود واجب الوجود و تعدادی از صفات او می رسد. خود عقل به لزوم فرستادن سفرای الاهی می رسد. شما عقلت مشغول چیست؟ لطف کردن و دست محبت کشیدن بر سر قمه کشهای تهران؟ ناز کشیدن بر سر دزدهای تهران؟

فرمایش شما: « زمان چوپانی محمد او بدون شک تماس جنسی با حیوانات نیز داشته است» عجب! حالا می خواهی علما شما را اعتنا کنند؟ خدا همه را شفا دهد. آقای عالم بالغیب و الشهادة. گویا موسا هم مدتی چوپان بوده. اگر اشتباه نکنم عیسا هم مدتی چوپان بوده. اجداد من و شما، همین و شما، در روستاها گاو و گوسفند می چرانده اند. ای آقا! نمی دانم ملحد هستی یا خداباور. شاید خدا را قبول داری ولی ادیان را قبول نداری. نمی دانم. به هر حال، از هرچه بگذریم، مواظب جسم و جانت باش. مواظب روح و روانت باش. حضرت عباسی، وجداناً، طبق هر چیزی که قبول داری، کارنامه ی زندگی خودت و نقاط تاریک و روشن زندگی ات از اول تا به حال را نگاه کن. آیا واقعاً خودت را شریف می دانی؟ آیا اگر تمام این چیزها که به محمد و علی نسبت می دهی کاملاً درست باشد، مشخصاً مسائل منفی اخلاق و جنسی، آیا واقعاً تو خودت از آنها بدتر بوده ای و بدتر هستی، یا منزه هستی و می شود پشت سرت نماز خواند؟ انصافاً اگر تو خودت از آنها هم بدتری، و با توجه به این که می دانی درباره ی خودت مناقشه نیست ولی درباره ی محمد و علی مناقشه است و حدس و گمان است، آیا بهتر نیست و به عقل نزدیکتر نیست که به جای اصلاح محمد و علی (آنها که اصولاً دیگر در دنیا نیستند) خودت را اصلاح کنی؟ ای آقا! از اسلام و مسیحیت و زرتشتی و بودائی که بگذریم، خوانندگان هوشمند با خواندن مقالات و کامنتهای شما متوجه بعضی نکات در جناب عالی می شوند. نکاتی که مثبت نیست. جزء فضائل نیست.

شما وقتی کودک یا نوجوان بودی هیچگاه کنار پدرت نخوابیدی؟ کنار مادرت یا برادرت نخوابیدی؟ آیا این موضوع فی نفسه یعنی baččebāz بودن؟ شما دنیا را از دریچه ی همجنسبازی و این چیزها می بینی؟ حرف دیگری بلد نیستی؟ فلوبر و پروست و همین ویتگنشتاین که شما گفتی (و معلومم شد درست بوده) کدامشان زندگی طبیعی داشتند؟

وبسایت افشا هم افرادی اند مثل جناب عالی.

متأسفم. تا این لحظه در اینترنت به این تندی با کسی صحبت نکرده بودم.

اُکی. سفسطه بازی را کنار بگذاریم. وقت گرامی را هدر ندهیم. بیهوده توجیه نکنیم. پیروز و سربلند باشید تا آزادی اندیشه به مدل وبسایت افشا و اسلام شناس و نهج البلاغه شناس بزرگ معاصر آقای بهرام مشیری و آقای آریا. خداحافظ.

April 28, 2006 9:47 AM  
Blogger elsa said...

آرياي نازنينم سلام. فرصتم كمه. فقط سلام مي گم و اينكه شرمنده ام از دير سر زدنم.
من عاشق اوشو هستم. هنوز مطلبت رو نخوندم. اسمش رو كه ديدم اينو گفتم.
اميد وارم شاد و سلامت باشي.
به زودي سر ميزنم

April 28, 2006 12:29 PM  
Anonymous آناهیتا said...

اينجا سرزمين ننگ است براي من

و مرگم باد كه اينگونه



به سوگ انسان نشسته ام



و شايد اينگونه است كه اكنون

پاسخي يافته ام به پرسشي هزار سا له:





كه آدمي را چگونه چنين سرگذشتي گذشته است؟



و چگونه آرش ها را هزاران هزاران در خاك كردند



بي آنكه تيري رها شود از كماني حتي





گويا انگار ،

گهگاه بايد آرشانه مرد

بي آنكه



تيري رها كرده باشي .





كاش توانا بودیم به كشت خرمن تغيير

April 29, 2006 12:24 AM  
Anonymous سیدعباس سیدمحمدی said...

بسم الله الرحمن الرحیم. آقای آریا. سلام علکیم. البته آمدید و خوش آمدید، ولی من شما نه فراخواندم و نه دعوت کردم. من هم طبق دعوت شما نیامدم این جا کامنت بگذارم. من و شما آزاد و مختاریم که اگر مایل بودیم در کامنت وبلاگها مطلب بنویسیم.

من از آقای منتظری چهره ای بزرگ نساختم. ولی این مسئله ای نسبتاً واضح است که ایشان از بزرگان و از مشاهیر علمای اسلام در زمان حاضر است. فیلمسازان بزرگ ما کیستند؟ منتظری و آقای خمینی هستند؟ خب نه. بیضائی است و مهرجوئی است و دیگران. اسلام شناسان و قرآن شناسان ما کیستند؟ بیضائی و مهرجوئی هستند؟ خب نه. چه طور تخصص در همه چیز دنیا وجود دارد، ولی به «دین» که می رسد هر کسی از جایی می آید من اسلام شناسم؟ من هرچه در اینترنت گشتم اصولاً نیافتم که بهرام مشیری چند سالش است و این علوم اسلامی را از کجا کسب کرده. اگر بهرام مشیری و ابراهیم میرزایی بخواهند ملت را نجات دهند، آیا ابتدائاً شایسته و لازم نیست خودشان را و تحصیلاتشان را معرفی کنند؟ اتفاقاً در مناظره ی غیر مستقیم و با چند واسطه که بین شخص شما و آقای منتظری انجام شده، عدالت رعایت شده. یک طرف شخص شما. یک طرف حسینعلی منتظری. منتظری هیچ ادعای کبریا و عظمت و ... نکرده. احتمالاً علامت «؟!» هم از تایپیست بوده. چون خود منتظری که تایپ نمی کند و بعید است دستور دهد حتماً «؟!» تایپ کنند.

شخصیت منتظری چنان نیست که من فکر می کنم یعنی چه؟ با طفل طرفی؟ شخصیتش آن است که شما می گوئی؟ شخصیت خود شما چیست؟ چه کسی شایسته است شخصیت شما («شخصیت» نه به معنای منفی و نه به معنای مثبت) را به من و ما معرفی کند؟ من نه مقلد آقای منتظری هستم. نه ایشان را ملاقات کرده ام. در سال 1368 من هفده ساله بودم. قاعدتاً باید ایشان را طبق تلویزیون و دیگر چیزها یادم بیاید. ولی مطلقاً من چیزی از ایشان یادم نیست. مطلقاً. اطلاعات من از ایشان طبق اسناد و مدارک و کتابها و ... است. بنده آقای خمینی را هم از نزدیک ندیدم. اگر منصف باشیم، و اصلاً کاری هم به اسلام و این چیزها نداشته باشیم، ظاهراً آقای منتظری از نظر منتقد بودن در چند سال قبل از 1368 چهره ی ممتاز بوده. و از نظر علم دوستی و روحیه ی تحقیق و پژوهشش، هم جوابهایش به امثال من، و هم به قول شما مناظره هایش در وبسایت افشا، و هم طبق خاطراتش، نشان می دهد علم دوست است و تکبر هم ندارد.

بنده احتمالاً دیگر مطالب اخیر شما را به ایشان ایمیل نمی زنم. شما اگر خدا هم جوابت را بدهد نمی پذیری. می گوئی «سفسطه» است. کما این که جوابهای فعلی منتظری را تماماً یا عمدتاً سفسطه می دانی.

فرمایش شما: «چون شما اقای منتظری را قبول دارید دلیل نمی شود که بنده نیز ایشان را بپذیرم
هرگز بدون تحقیق جواب ایشان و بزرگتر از ایشان را نخواهم پذیرفت» بنده هرگز نگفتم چون من منتظری را قبول دارم (که تازه من هم نگفتم منتظری را صددرصد قبول دارم) پس شما هم قبول کن. هرگز. حریت فکری باید حفظ شود. هم در من. هم در تو. حق شما و نمره ی خوب شما است اگر بدون تأمل و تدبر و تحقیق حرف کسی را نپذیری، ولو آن فرد صاحب شهرت باشد، مانند منتظری، و فاقد شهرت باشد، مانند من.

بنده ندیده ام و نمی دانم شما از مناظره ها کنار کشیده اید یا نه. من که دنبال شما نبوده ام. ولی به هر حال تو را صادق و حرفت را در این موضوع (دوری از مناظره) حجت می دانم. من شخصاً از لفظ مناظره خوشم نمی آید. می گویم گفت و گو.

کامنتدانی شما هم پیشکش خودتان!

من نمی دانستم فایل شما برای من حجمش زیاد است یا کم. و پس از دانلود متوجه شدم بنده خطا کردم، و قصد شما تکبر و مانند آن نبوده. شما امکاناتی داری که فایلهایی را برای دانلود در یک وبسایت قرار می دهی. همین. خیلی ساده. من خبر نداشتم.

آقای انا من الحیدریون به این که من جدیداً آدرس مقاله ام را که گفت و گوی شما و ایشان و سؤال من از منتظری و جواب منتظری است را اطلاع دادم اعتنا نکرد. شاید هم مقاله را دیده ولی چیزی نگفته. نمی دانم. منظور من از بی اعتنایی ایشان این بود. اگر ایشان اصل گفت و گوی شما و خودش در فلان زمان در کامنت وبلاگ ایشان را پاک کرده، من نمی دانم دلیلش چیست. من شخصاً تا به حال هیچ کامنتی را پاک نکرده ام. هیچ دلیل موجه و دلیل علیلی برای کنترلر و فیلتر و این چیزها ندارم. یک آفتی که بین ما انسانها و ما وبلاگی ها هست این است که می خواهیم قائم به خود باشیم تقریباً به طور مطلق. از خورجین خودمان برمی داریم می خوریم. این آفت است که من نوعی بخواهم مبلغ الحاد باشم ولی با این که سوادم کم است به جای رجوع به افراد عالمتر و داناتر در مسائل الحاد (دفاع از الحاد) در بحث طفره بروم و کامنت پاک کنم و این چیزها. ایضاً اگر من نوعی که بخواهم مبلغ اسلام یا مسیحیت یا بودائی یا ایران باستان باشم، عیبم است که اگر سؤال یا انتقاد یا اعتراضی را سنگین و شدید یافتم، به جای مطالعه و تحقیق و رجوع به داناتران، کامنت را پاک کنم و خودم را خلاص کنم. وبلاگها، نشان دهنده ی اخلاق ما و روان شناسی ما و تاکتیک ما و استراتژی ما و هدف ما است. تک تک ماها. بعضی افراد در وبلاگشان، در پی «جریان سازی» هستند. در پی حقیقت و علم و معرفت و شیطان و خدا نیستند. می خواهند در رأس یک جریان ادبی یا فکری یا مذهبی یا ... قرار بگیرند.

قرآن یک کُلّّ و یک سیستم است. شما آیات به اصطلاح شما خشونت را دیده ای و آیات به اصطلاح خشونت خشم شما نسبت به قرآن و اسلام و محمد و علی را برافروخته. ببینید. سوسیالیسم. سوسیالیسم چه بد است و چه خوب. کاپیتالیسم چه بد است و چه خوب. ولی به هر حال سوسیالیسم و کاپیتالیسم هر کدام یک سیستم هستند. اگر انگشت روی یک قسمت سوسیالیسم بگذاریم، این حق سوسیالیستها است که به ما بگویند این اشکال که شما گرفته ای در مجموع سیستم سوسیالیسم تبدیل به حسن می شود. بله. قرآن و اسلام یک سیستم هستند. مثلاً ارث زن. ارث زن در سیستمی قرار دارد که ارث زن است و مهریه است و نفقه است و تمکین است و بهشت زیر پای مادران است (این جمله ظاهراً یعنی یکی از راههای بهشت رفتن احترام به مادر است) است و ازدواج است و ... . قرآن شناسی بحث ساده ای نیست. عبدالکریم سروش قرآن شناسی اش ضعیف است. مقدمتاً، بحث الفاظ دارد. هزار نکته دارد. گره دارد. مسئله دارد. ملحدها می گویند یکی از دلایل ایمان به خدا در نزد خداباواران، ضعف است و ترس است و ... . اتفاقاً، منطقاً، ممکن است نظر خداناباورها به دلیل ضعفشان در درک مفهوم خدا باشد. حال، شناخت قرآن و محمد و علی، به شیوه های مختلف و با سرانجامهای مختلف است. شناخت من می گوید محمد رسول خدا و نبی خدا و خاتم آنان است، و فاطمه حجت خدا، و علی و یازده فرد پس از او اوصیاء معصوم محد، و حجت بن الحسن آخرین حجت خدا و زنده و مأمور به قیام است به امر خدا و در زمانی که خدا می داند. شناخت شما می گوید قرآن سروده ی محمد است و محمد فلان بوده و علی بهمان بوده.

آیا پذیرفتن دین اسلام منوط به مطالعات تفسیری و تاریخی درباره ی بنی قریظه است؟ من گفتم فعلاً تسلط به این موضوع ندارم. و گفتم احتمالاً شما هم تسلط نداری. بحث بنی قریظه، علاوه بر آیه ای از قرآن، بحثی تاریخی هم هست. اسناد تاریخی ما چه قدر است؟ درباره ی کل تاریخ اسلام می گویم. علی با ابوبکر بیعت کرد یا نه؟ ظاهراً از مسلمات نیست. گویا قرائنی در نهج البلاغه است که تقویت می کند علی بیعت نکرد. خیلی مسائل تاریخی است که ما عادت کرده ایم طبق مشهور عمل کنیم. کل اطلاعات ما از زندگی علی چه قدر است. به قول معادیخواه، کل نهج البلاغه حدود پنجاه ساعت از زندگی علی را نشان می دهد. نهج البلاغه هم ظاهراً تمامش مستند و کاملاً درست نیست.

بله. نیازی نبود من نام بهرام مشیری را ذکر کنم. ایضاً حسین درخشان. متأسفم و پوزش می خواهم.

ممکن است من نوعی دست شما را قطع کنم. به دلایل مختلف: دیوانه باشم؛ خشمگین باشم؛ ظالم باشم؛ سهواً قطع کنم. خب حالا من دست شما را قطع کرده ام. دست شما هم دیگر وجود ندارد. یا طبق دلایل فوق شما را کشته ام. چشم شما را کور کرده ام. خب. مجازات من چیست؟ استوار ماندن ارکان جامعه و امنیت فردی و اجتماعی چه گونه است؟ فرعون، به قول شما، و البته به نص قرآن، برای حفظ اعتقادات مشرکانه در جامعه اش، می گفته مخالفان را به فلان شکل بکشید. به قول شما و تحلیل و ادعای شما، الله ظالم است، و در قرآن اکثر جاها خشونت را امر می کند. خب. حالا من و شما کاری به فرعون و الله نداریم. خب؟ بیا راهی پیدا کنیم که اگر کسی یک نفر را یا دو نفر را سهواً یا جنوناً یا به ظلم یا به خشونت یا به ... کشت و از بین برد یا کور کرد یا تجاوز جنسی کرد، باید چه کار کنیم. گمان کنم قبول داری که قطعاً نظر افراد مختلف درباره ی این بحث ممکن است فرق کند. توجه کنید. اصلاً اسلام و مسیحیت و یهودیت را گذاشتم کنار. می خواهم من و شما حل کنیم. بله. گمان کنم قبول داری که واقعیت این است که اگر از افراد مختلف دنیا (بی سواد و باسواد، حقوقدان و پلیس و روان شناسی و جامعه شناس و ...) سؤال کنی که مجازات قاتل چه باشد و مجازات متجاوز به عنف چه باشد و ... چه باشد، جوابهای افرا مختلف است. خلاصه می کنم. اگر من و شما درک می کنیم که باید فکری برای مجازات قاتل کرد و بالأخره جان انسان محترم است، به طریق اولا خالق انسان و جهان به این موضوع نظر دارد. حکیمانه ترین و بهترین و سودمندترین راه حل را خدا می دهد. توجه کنید. اگر من دیوانه باشم و شما را کشته باشم، گمان کنم طبق اسلام مجازات من دیوانه این است که ولی من دیه را به خانواده ی شما بدهد یا شما عفو کنید. نمی دانم. الان نمی دانم. اگر من ظالمانه شما را بکشم، مجازاتم یا قصاص است یا دیه است یا عفو. گویا حتا اگر اولیاء شما مرا عفو کنند، اسلام به خاطر جریحه دار شدن احساس اجتماعی، مرا مدتی حبس می کند. اگر شما را سهواً بکشم ظاهراً مجازات من اعدام نیست. توجه کنید. اسلام مراعات کل بشر را کرده. یک نفر و دو نفر را نگاه نکرده. اسلام به جان انسان خیلی حساس است. بعضی ها به جان قاتل خیلی توجه می کنی. تعدادی از حقوقدانهای غربی متوجه شده اند و اذعان کرده اند که مبانی حقوق غرب به قوت و قدرت و ثبات مبانی حقوق اسلامی نیست. اصولاً حقوق غرب مشکل «مبنا» دارد.

حکومت وظیف دارد شرایط را فراهم کند که کمتر جرم و بزهکاری وجود داشته باشد. ولی اگر جرم واقع شود، آیا صحیح است ما مجرمان را هیچ مجازات نکنیم و بگوئیم فعلاً تشریف ببرید منزلتان تا حکومت درست شود؟ مگر نشنیده اید و قبول ندارید که جامعه ی با کفر از جامعه ی با ظلم بهتر است؟ البته چه ظلم آحاد افراد به آحاد افراد، و چه ظلم حکومت به مردم. طبق منطق شما، اگر جرم افراد را باید حواله کرد به حکومت، ظلم حکومت را باید حواله کرد به کجا؟ طبق اسلام، باید مجرم و ظالم مجازات شود. مجرم من باشم. رئیس جمهور باشد. بالاتر از رئیس جمهور باشد. مرجع تقلید باشد. هر کس که باشد.

با «دیوانه» خواندن قاتلها و دست قطع کنها چیزی حل نمی شود. سرپوشی بر واقعیت است. اگر مجرم واقعاً دیوانه باشد، البته چه در حقوق غرب و چه در اسلام ملاحظاتی دارد. شنیدم در حقوق غرب بحث جنون موسعتر است.

بنده ساکن تهران هستم. مشتری پارس آنلاین هم نیستم. در «اتوبیوگرافی!»ام در وبلاگم شاید معلوم است که ساکن تهران هستم. مستأجر هستم.

والا آقای خرمشاهی عضو فرهنگستان زبان است. ایشان در قرآنش صلبوه را چنان ترجمه کرده که عرض کردم. ترجمه ی بهاء الدین خرمشاهی و موسوی گرمارودی و محمد صادقی تهرانی و ناصر مکارم شیرازی از صلبوه و یصلبوه به ترتیب: بر دار کردند/بر دار شوند؛ به صلیب نکشیدند/به دار آویخته شوند؛ به دارش (هم) نیاویختند/بر دار آویخته گردند؛ به دار آویختند/اعدام شوند یا به دار آویخته گردند.

چرا دختر نه ساله از مسائل جنسی چیزی نمی داند؟ عایشه ظاهراً نه یا ده یا یازده ساله بوده. حتماً باید بالغ بوده تا ازدواج کرده باشد. در عربستان هم رشد جنسی و جسمی دختران و پسران با ایران یکسان نیست. عایشه را به اصرار به محمد داده بودند. قاعدتاً محمد در انتخاب همسر این برایش مهم بوده که آن دختر یا زن در هنگام ازدواج تا حد ممکن صالح و خوب باشد. مگر ازدواج کاری زیبائی شاسانه است؟ من و شما برای ازدواج می رویم با زیبائی شناسها صحبت می کنیم؟ شرط لازم و کافی برای ازدواج در تمام دنیا مشروع بودن و رضایت است. در جامعه و زمان محمد، ازدواج مرد 50 ساله یا 60 ساله با دختر 10 ساله یا 20 ساله بد نبوده. خلاف نبوده. الان هم در ایران یا آمریکا اگر یک مرد 54 ساله و یک دختر 17 ساله ازدواج کنند، منعی ندارد. بستگی به رضایت دو طرف دارد. ابوبکر نه تنها حاضر بود دخترش را به محمد بدهد، بلکه خودش پیشنهاد داده بود. بحث عایشه بحثی تاریخی و چندبعدی است. من با قسمتهایی از جواب منتظری به آقای ... درباره ی ازدواج محمد با عایشه موافق نیستم.

اشتباه می کنید. شما وکیل مدافع عایشه اید؟ دادستانید نسبت به محمد؟ ای آقا. محمد با عایشه ازدواج کرده. طبق شرع. طبق رضایت. کجای دنیا به ارتباط جنسی پس از ازدواج شرعی و قانونی می گویند تجاوز؟

دختر 9ساله ی زیبای عرب؟ طبق روایات مختلف، محبوبترین و گرامی ترین همسر محمد خدیجه بوده. ظاهراً زیباترین همسر محمد هم عایشه نبوده. اگر اشتباه نکنم، گویا ام سلمه بوده.

فرمایش شما: «در اینکه چوپانها در زمان چوپانی در تنهائیهای خود در صحرا با حیوانات مرتکب تماس جنسی می شوند شک نکنید این موسی و عیسی و محمد و پدران و... نمی شناسد » امکان و احتمال ارتباط با حیوانات، البته برای افرادی که در مزرعه نزدیک به حیوانات کار می کنند، و البته دسترسی به جنس مخالف ندارند، بیشتر است. طبق روان پزشکی نوین. ولی این حکم مطلق و همگانی نیست. شما با نظر اشتباهت، هم چهره ی «علم» را لکه دار می کنی، چون علم خودش مخالف بی احتیاطی در نظر دادن است، و هم به خودت و اجدادت و کل بشر و نیز موسا و عیسا توهین می کنی. شاید شما از کنار هم قرار دادن داده های کتابهای روان پزشکی و تصوراتت راجع به محمد و علی، حکمهایی صادر می کنی. اصولاً اگر فکر و ذهن و چشم و گوش ما محل جولان بچه بازی و حیوان بازی و همجنس بازی و استمناء و استشهاء و گروپ سکس و سوینگینگ و ... شود، انسان از حالت نرمال خارج می شود. اسلام شدیداً از نزدیک شدن به این چیزها نهی می کند. اینها تبعات بد روحی و روانی فردی و اجتماعی دارد. تبعات بد روحی و روانی فردی و اجتماعی، از تبعات بد جسمی بدتر است.

قرار نیست و نیاز نیست کسی از کارنامه ی زندگی من و شما و نزدیکان من و شما خبردار شود. من قصدم این بود اگر من نوعی بدانم که خودم چه به اراده ی خودم و چه طبق محیط بد و خانواده ی بد و ... قطعاً خطاهایی کرده ام، پس گریبان محمد و علی را که معلوم نیست گزاره های منفی من درباره ی انها صادق باشد را ول کنم، و اصلاح خود و آرامش و آسایش جسم و جان خود را در اولویت قرار دهم. محققان ابتدا بروند خودشان را اصلاح کنند!

فرمایش شما: «بنده از دید اسلام خودم را کاملا شامل این مجازات میدانم بفرمائید دست و پا قطع کنید» فرمایش شما و اقرار شما اعتبار ندارد. من هم قاضی نیستم.

خب اگر ثابت شود من دگم هستم و ذهن بسته و کم سواد در اسلام، کوشش من در اصلاح خود منافات با کوشش شما در اصلاح خود در امور احتمالی منفی ندارد. هر چیز در جای خود.

با احترام

April 29, 2006 7:21 AM  
Anonymous جستجوگر said...

درود بر شما، همجنس بازی عیسی؟!

میشود کمی از این اسناد و شواهدتان را (اگر زحمتی نیست) برای من بگویی. من مسلمان شیعه بودم (پدر بزرگم دوبار مکه رفته هربار حاجی شده بود و از شیخهای مشهد بوده (البته پدر مادرم). هنوز نهج البلاقه اش و قرآنش در خانه خاله ام هست.

خودم هم در راهنمایی نماز میخواندم و روزه میگرفتم.

دیدم اگر قرار باشد دینی داشته باشیم، آن دین مسیح است. البته با این دید شروع کردم، و از این نقطه شروع من است.

اگر زحمتی نیست کمی در این باره برای من اطلاعات بدهی. بسیار ممنونم.

برادر هموطن شما، جستجوگر
بدرود

April 29, 2006 3:58 PM  
Anonymous mohsen said...

روز جهانی کاگر مبارک
خسته نباشی عزیز

April 30, 2006 8:20 AM  
Blogger Winston said...

shoma amrika hastid?

May 01, 2006 5:14 AM  
Blogger Winston said...

profilet mige tou Iran hasty, hala in charandiat ro chejuri sare ham kardi khoda midune ama ghable poste chizi khub motmaen sho ke charand nabashe

tashakor

May 01, 2006 5:15 AM  
Anonymous صلاح الدین ایوبی said...

سلام به جناب آریا و متعاقبا آقای سید محمدی عزیز.

آقای سید محمدی قرآن می فرماید در برخورد با چنین افرادی:« سلام گویید سلامی زبرگوارانه و بگذرید» جنابان اگر منطقی بودند و مستدل الان جایشان خارج از ایران نبود!

May 04, 2006 8:04 AM  

Post a Comment

<< Home

Free Site Counters
sokoot night